ناشر : easy peasy english

Mess with someone درگیر شدن با فردی/کل کردن با فردی/ سربه سر فردی گذاشتن و ... مثالز: Never mess with German police. هرگز با پلیس آلمان درگیر نشو/در نیفت . Don't mess with me unless you want trouble. سر به سر من نگذار، مگر اینکه دنبال دردسر بگردی . I'm tired of people messing with me and not telling me the truth. از اینکه مردم سر به سرم میگذارند و حقیقت رو بهم نمیگند خسته ام . I've warned you already, don't mess with me! بهت هشدار دادم، با من درگیر نشو . Don't mess with Mori because he'll smash your face in. با موری درگیر نشو، چون صورتت رو له میکنه . انگلیسی مثل آب خوردن